|
|
|
|
|
دانی که تو را خدا چرا داده دو دست من معتقدم که اندر آن سری هست یک دست به کار خویشتن پردازی با دست دگر ز دیگران گیری دست خدایا راهی نمی بینم و آینده پنهان است. اما مهم نیست، همین کافی است. که تو همه چیز را می بینی و من تو را؛ خدایا در این دنیا پیوسته در معرض نابودی و هلاک و مرگ هستم، دردل می گویم: خدایا به خاطر بندگانت معجزات بیشماری می کنی پس به نجات من هم بیا مرا آن موهبت بخش که در تو زندگی کنم. پیش بروم و نفس گسیخته را بکشم مبادا که از یاد ببرم تو پناه و آسایش من هستی با دستی دامن تو را میگیرم و با دست دیگر به تهی دستان و دردمندان یاری می رسانم مرا در اوقات تنهائی و نیازمندی تنها مگذار، ای رحیم بخشنده مرا دریاب.
در فلسطین دو دریاچه هست یکی از آنها تمیز و تازه است، ماهی ها در آن جست و خیز می کنند، سواحلش سبز و اطرافش پر از درخت است، ریشه های این درختان را به سمت آب امتداد داده اند تا از آب دریا بهره ای بگیرند. رودخانه اردن آب تمیز تپه های اطراف را به درون این دریاچه می ریزد. دریا زیر نور آفتاب برق می زند، مردم خانه هایشان را نزدیک دریاچه بنا کرده اند، پرنده ها هم در همان حول و حوش لانه هایشان را ساخته اند. رود اردن به دریاچه دیگری هم میریزد، اما در این دریاچه نشانی از ماهی ها نمی بینید، نه پرندگانی که در اطراف آن لانه بسازند، و نه گل و گیاهی که اطراف آن بروید، رودی که به این دو دریاچه می ریزد یکی است، رود اردن. اما دریاچه اول در ازای هر قطره ای که دریافت می کند ، قطره ای از خود بیرون می ریزد ، اما دریاچه دوم همه آب های دریافتی را در خود نگه میدارد. دریاچه اولی در خدمت دیگران است و زنده می ماند و دریاچه دومی که همه چیز را در خود نگه میدارد ، راکد و مرده است. شما دوست دارید جزو کدام یک از دریاچه ها باشید؟!!!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10:54 توسط خانم بهشتی نژاد
|
|
||