قلبي كه از بودن آن باخبر است و قلبي كه از
حضورشبيخبر. قلبي كه از آن باخبر است، همان قلبي است كه در
سينه ميتپد. همان كهگاهي ميشكند؛ گاهي ميگيرد و گاهي ميسوزد گاهي سنگ ميشود و سخت وسياه و گاهي هم از دست ميرود ... با اين دل است كه عاشق ميشويم با ايندل است كه نفرين ميكنيم و گاهي وقتها هم كينه ميورزيم ...
اما قلب ديگري هم هست؛
قلبي كه از بودنش بيخبريم. اينقلب اما در سينه، جا نميشود و به جاي اين كه بتپد، ... ميوزد و ميبارد وميگيرد و
ميتابد اين قلب نه ميشكند و نه ميسوزد و نه ميگيرد. سياه و سنگهم نميشود از دست هم نميرود زلال است و جاري مثل رود و نسيم و آن قدرسبك است كه هيچ وقت هيچ جا نميماند بالا ميرود و بالا ميرود و بين زمين وملكوت ميرقصد اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين ميكني، او
دعا ميكند وقتيتو ميرنجي، او ميبخشد اين قلب كار خودش را ميكند نه به احساست كاري داردنه به تعلّقت نه به آن چه ميگويي؛ نه به آن چه ميخواهي و آدمها به خاطرهمين دوستداشتنياند به خاطر قلب ديگرشان بهخاطر قلبي كه از بودنش بيخبرند ...
(شهید مرتضی آوینی)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:22 توسط احسان احمدی
|
درباره
انجمن مثنوی پژوهان جوان ایران با هدف ایجاد فضایی سالم جهت گفتگو و تبادل افکار در حیطه مثنوی معنوی مولانا در سال 1384 تاسیس گردید.در حال حاضر جلسات انجمن روزهای دوشنبه ساعت 18 در خانه هنرمندان اصفهان واقع در پارک آبشار (حدفاصل پل خواجو و پل بزرگمهر) برگزار میگردد. از کلیه علاقه مندان جهت حضور در جلسات انجمن دعوت بعمل می آوریم